باغبان من
بسم الله الرحمن الرحیم
سبز خواهم شد
و قد خواهم کشید و به سرانگشت نازنینت بوسه خواهم زد .
من بیدار خواهم شد و در نوازش باد ، ساقه هایم را خواهم خمید و
دانه هایم را بر زمین خواهم ریخت . آخراین جا زمین ، خاکی است مباد که گاه آمدنت پاهایت خاکی شوند !
آری تو خواهی آمد و من ...
باغبان من ، برگرد ! و مرا به نوازش دستهایت و گرمی نگاهت میهمان کن. نگاه کن در کنار پرچینِ این گندم زار، آهوان صف کشیده اند و پرستوها در لابه لای ساقه ها ، لانه کرده اند . دانه ها سبز شده اند و مسیر آمدنت پر از گندم.
این جا همه چیز در انتظار توست . آن پرچین ، پرستوها و آهوان . آن بیدِ مجنونِ پیر که سالهاست سایه اش را برای تو گسترانیده است . و حتی آن آلاچیق . نگاه کن همه چیز آماده است .
و تو اگر چه به شوره زارها هم سر میزنی اما به خاطر داشته باش که این جا در این گندم زار هر صبح که صدای گامهای کسی سکوت سحرگاه را می شکند تمام ساقه ها مشتاقانه قد میکشند و سر بلند میکنند تا شاید این صدا ، صدای پای تو باشد .
باغبان من برگرد . که گاه آمدنت پروانه ها خواهند رقصید و من در تلألؤ آفتاب ظهورت خواهم درخشید .
ادامه مطلب »
